تبليغاتX
www.shahansha_01.com




نويسندگان أصغــ فضلي ــر



آثار تاريخي يك عاشق



دوستان عاشق أصغــ فضلي ــر



ياهو من shahansha_01@yahoo.com



آمار وب



طراح قالب:



لوگو دوستان أصغـ فضلي ــر



أصغـ فضلي ــر موزيك





من سنگ شدم

خوب یادم هست از بهشت که آمدم
تنم از نور بود و پر و بالم از نسیم ...

اما زمین تیره بود و سخت

دامنم به سختی اش گرفت و دستم به تیرگی اش

و من هر روز ذره ذره سخت تر شدم ...

من سنگ شدم

دیگر نور از من نمی گذرد ...

حالا تنها یادگاری ام از بهشت، اشک است ...

نمی بارم چون می ترسم بعد از آن، سنگ ریزه ببارم


[+] نوشته شده توسط اصغــ فضلی ــر در 1:29 PM | |







ما عاشق فهم و ادب و معرفتیم

عذر می خوام که عکس نصفه اومد
اینم اصلاح
کامنت
ما عاشق فهم و ادب و معرفتیم

ما خاک قدوم هرچه زیبا صفتیم !

از زشتی کردار دگر خسته شدیم

محتاج دو پیمانه "می معرفتیم" !!!


[+] نوشته شده توسط اصغــ فضلی ــر در 1:26 PM | |







برای هر انسان

قلبت را باید آنقدر از عاطفه لبریز کنی که اگر روزی افتادو شکست
همه جا عطر گل یاس پراکنده شود



روزی ما دوباره کبوتر هایمان را پیدا خواهیم کرد

و مهر بانی دست زیبایی را خواهد گرفت.

روزی که کمترین سرود

بوسه است.

و هر انسان

برای هر انسان

برادری ست.

روزی که دیگر درهای خانه هایشان را نمی بندند

قفل افسانه ییست

و قلب

برای زندگی بس است.



روزی که معنای هر سخن دوست داشتن است.

تا تو به خاطر آخرین حرف دنبال سخن نگردی.

روزی که آهنگ هر حرف،زندگی ست

تا من به خاطر آخرین شعر رنج جست و جوی قافیه نبرم.

روزی که هر لب ترانه ییست

تا کمترین سرود بوسه باشد.

روزی که تو بیایی،برای همیشه بیایی

و مهربانی با زیبایی یکسان شود.

روزی که ما دوباره برای کبوترهایمان دانه بریزیم...

و من آن روز را انتظار می کشم

حتی روزی

که دیگر

نباشم.

شاملو .... هوای تازه


[+] نوشته شده توسط اصغــ فضلی ــر در 1:24 PM | |







دلواپسم !

دلواپسم !
دلواپس تمام لحظه هايی که می آيند
دلواپس پايان اين شب
مثل اين است که اين شب بلند
خيال پايان ندارد
...
چيزی درونم هست
چيزی که خوب نيست
چيزی که لحظه ها سخت می کند
و مرا به آشوب می کشاند...


[+] نوشته شده توسط اصغــ فضلی ــر در 1:22 PM | |







آرزو هایم بسیار دورند

دست هایم به آرزو هایم نمی رسند

آرزو هایم بسیار دورند

ولی درخت سبز صبرم می گوید

امیدی هست،خدایی هست

این بار برای رسیدن به آرزو هایم

یک صندلی زیر پایم می گذارم

شاید این بار دستم به آرزو هایم برسد


[+] نوشته شده توسط اصغــ فضلی ــر در 1:20 PM | |







قطره های شک

گاهی اوقات
قطره های شک
می بارند بر زمین باورم
و گیاهان امیدم آفت می زنند
فکر می کنم
چه فایده داشت
اینهمه وجین کردن دل؟
چه فایده داشت
آبیاری احساس
و ریشه دواندن به اعماق وجود؟

تا به کِی آوندهایم
تهی ز حقیقت؟
تا به کِی سبزی برگهایم
وابسته به نور؟

نمی دانم کِی کلروفیل
به واژه نامه پیوست؟

که من فهمیدم
باور من به رشد
تنها یک اعتیاد است
به نور!

و من ناگهان
از زرد شدن ترسیدم

[+] نوشته شده توسط اصغــ فضلی ــر در 10:9 AM | |







بادوستت ... وبا دشمنت

بادوستت چنان باش كه گوئی روزی با تو دشمن میشود

وبا دشمنت چنان رفتار كن كه گویی روزی با تو دوست می شود


[+] نوشته شده توسط اصغــ فضلی ــر در 10:6 AM | |







سایه های خالی

سایه های خالی
.
.
من دست می کشم
از هرچه صورت است
سایه می کشم
و جای خالیِ کسی
.
خالی ست...
.
خالی تر از آنم که پُرم کنم
من رنگ نمی شوم
.
من دست می کشم
از هرچه صورتم
سایه می شوم
این سایه های خالی
مهتاب می خواهند
Continue


[+] نوشته شده توسط اصغــ فضلی ــر در 0:22 AM | |







کسي غير از تو

کسي غير از تو نمونده اگه حتي ديگه نيستي
همه جا بوي تو جاري خودت اما ديگه نيستي
نيستي اما مونده اسمت توي غربت شبونه
ميون رنگين کمون خاطرات عاشقونه
آخرين ستاره بودي تو شب دلواپسي هام
خواستنت پناه من بود تو غروب بي کسي هام
لحظه هر لحظه پس از تو شب و گريه در کمينه
تو ديگه بر نمي گردي آخر قصه همينه

مي شکنم بي تو و نيستي
به سراغم نمي آيي که ببيني
بي تو مي ميرم و نيستي
تو کجايي تو کجايي که ببيني

شب بي عاطفه برگشت ، شب بعد از رفتن تو
شب از نياز من پر ، شب خالي از تن تو
با تو گل بود و ترانه ،با تو بوسه Continue


[+] نوشته شده توسط اصغــ فضلی ــر در 0:19 AM | |







مانده ام

مانده ام

 

تنها در میان تن ها چه عاشقانه مانده ام

در بیهودگی انتظار پیوستن به تو چه بی صبرانه مانده ام

چه خوانا دوری ات را بر سر در خانه نوشته اند

ومن در نخواندن آن چه پافشارانه مانده ام

چه بسیار است دو رویی ها ؛ فراموش کردن ها و گسستن ها

و من در این هم همه چه صادقانه مانده ام

رفیقان همه با نارفیقی خود رفیقند

من هنوز با آنان چه دوستانه مانده ام

خاستگاه من کجاست که من آن جا قنودن خواهم

من در پیمودن راه چه عاجزانه مانده ام

تنها در میان تن ها چه عاشقانه مانده ام


[+] نوشته شده توسط اصغــ فضلی ــر در 11:13 AM | |







نمی دانم اسیر منم یا تو در این غم

من از هرزه نگاه توهزاران خاطره دارم

                      تو از معصومیت چشمانم هزارن حیله در س   

                                                        نمی دانم اسیر منم یا تو در این غم

 

 

                                                                            خیال باطل یار از فراق دوست

                                                                                   عجب؛ چه ها کند به خاطر دوست


[+] نوشته شده توسط اصغــ فضلی ــر در 11:12 AM | |







ای دل من ...

ای دل من ...

ای دل من ! چه دیدنیست منظره ی شکسته ات

تار خزان تنیده بر پنجه های بسته ات

در شب سرد بی کسی میکشی ام به قصه ی

ساحل عشق و کشتی شعر به گل نشسته ات

نقش بهانه می زند یاد بهاری اش بر این

دفتر زرد گشته از خاطره های خسته ات


[+] نوشته شده توسط اصغــ فضلی ــر در 11:8 AM | |







در این

 

در این متروکه دنیا که یاری نیست...

 

 

 

نشانی از کسی یا از دیاری نیست ...

 

 

 

به عشقی جز خداوند اعتباری نیست...


[+] نوشته شده توسط اصغــ فضلی ــر در 11:6 AM | |







دفتر خاطرات

صندوقچه خاك خورده زندگیم را گشودم
تا مفهوم عشق و زندگی كردن را دریابم
امید داشتم نوری بتابد و من آن عشق را ببینم
آیا عشق زندگی ام هنوز در آن صندوقچه كوچك من بود ؟
امید داشتم هنوز باشد
اما وقتی ان را گشودم چیزی از عشق در آن پیدا نكردم
یك مشت خاطره بود
یك مشت دفتر خاطرات
یك مشت خاك...!
و آن چیزی كه از من مانده بود
حسرت بود
آن حسرت تمام وجودم را فرا گرفت
به طوری كه حتی حس میكردم مرا در قفس گذاشته اند
و از این خاك و از این زندگی دور می کنند... !
آیا چنین بود ... ؟ ... !
دفتر خاطرات را ورق زدم به امید پیدا كردن عشق
اما چیزی در آن ندیدم جز نوشته هایی بر روی كاغذ
انگاربه من لبخند میزند و به من می گفتند : ما را بخوان
آنها نمی دانستند من فرصت اندكی دارم و وقت خواندن ندارم
باز شروع به گشتن كردم
شاید چیزی بیابم ورقها را زیر رو كردم چیزی نبود
هیچ نشانی از عشق ندیدم
ولی در ته صندوقچه یك گل سرخ بود
آن گل سرخ خشكیده نشده بود
و بوی معطر گل سرخ همه جا را پر كرد
و آن نشانی از عشق بود كه به دنبالش فرسنگها راه رفتم
تا آن را بیابم و زندگی خاك خورده ام را با عشق بسازم
بی انكه بدانم عشق در درونم است نه جای دیگر
و من چشم انتظار ، در حسرت یک نگاه تو
به انتظارت نشسته ام


[+] نوشته شده توسط اصغــ فضلی ــر در 10:35 AM | |







امروز باران می بارید

امروز باران می بارید
در هوایی که بوی نم می داد
اشکهای خدا را دیدم
در ترنم باران غرق شدم
در دستانم
قطره های باران می رقصیدند
صدایی گفت : من تشنه ی بارانم
که به اندوه تو می اندیشم
از غم آسمان زمین می خندد
و هیچکس اشکهایم را زیر باران
نمی بیند .....


[+] نوشته شده توسط اصغــ فضلی ــر در 10:34 AM | |







آسمانش آبی

خانه ای خواهم ساخت
آسمانش آبی

باز باشد همه پنجره هایش به پذیرایی نور

ساحت باغچه اش پر زنسیم

حوض ماهی پر آب

قامت پاک درختانش سبز

وتو را خواهم خواند که در این خانه کنارم باشی

سینه آینه تصویرتورا می جوید

که در آیی چون نور

تو به این خانه بیا

در خیابان امید

کوچه باور سبز

نبش میدان صبوری

آن جا

خانه ای خواهی یافت

سر در خانه چراغی روشن

روی سکویش گلدان گلی

در دل خانه اجاقی دلگرم

با حضور تو در این خانه چه جشنی بر پاست

آسمان شب این خانه پر از چشمک و مهتاب و نسیم

ناودانش پر موسیقی آب

ای سر آغاز امید

تو بدین خانه درآ

من به دیدار تو می اندیشم

و به آرامش بودن با تو


[+] نوشته شده توسط اصغــ فضلی ــر در 10:25 AM | |







خدایا دلم گرفته

ببار بارون ببار بارون دلم از زندگی خونه
دیگه هر جای این دنیا برام مثه یه زندونه
ببار بارون که دلگیرم ببار بارون که غمگینم
خراب حال من امشب که دارم از غصه میمیرم
ببار ای نم نم بارون ببار امشب دلم خسته اس
ببار امشب دلم تنگه همه درها به روم بسته اس
ببار ای ابر بارونی ببار و گونه ام و تر کن
مثه بغض دل ابرا ببار این بغض رو پر پر کن
نه دستی از سر یاری پناه خستگی ها شد
نه فریاد هم آوازی غرور خلوت ما شد
نه دل گرمی به رویایی که من هم بغض بارونم
نه امیدی به فردایی که از فردا گریزونم
که از فردا گریزونم ...
ببار ای نم نم بارون ببار امشب دلم خسته اس
ببار امشب دلم تنگه همه درها به روم بسته اس
ببار ای ابر بارونی ببار و گونه ام و تر کن
مثه بغض دل ابرا ببار این بغض رو پر پر کن


[+] نوشته شده توسط اصغــ فضلی ــر در 10:16 AM | |







گفتیم بی خیال

به من گفته بودند
آنچه از دل برآید
بر دل نشیند
از دل ما که غبار بسیار برخاست
عطسه ای زدند و رفتند
گفتیم بی خیال
بگذار هر چه هست همانجا بماند
در دلمان
حالا آمده
می خواه


[+] نوشته شده توسط اصغــ فضلی ــر در 10:15 AM | |







در غربت ِ غریبانه

ستاره




در غربت ِ غریبانه ِ غروب ِ خورشید
بر شفق ِ خون گرفته ِ آسمان
طلوع یک ستاره
بامدادی دیگر
فردایی دیگر است


آه
اگر ستاره می دانست
تابناک ترین خورشید
بر آسمان شب
طلوع اوست
بر
بلند ترین افق طلوع می کرد



منظومه ی ِ من
اما
آسمان مقوایی تیره ای است
با
ستاره های کاغذی ِ بی فروغ



شفقی بی شفقت
غروبی جاودان


[+] نوشته شده توسط اصغــ فضلی ــر در 10:14 AM | |







همیشه دوستت دارم

همیشه دوستت دارم

ای سر چشمه ی محبت
ای عشق واقعی
چگونه ستایشت کنم در حالی که قلبت از محبت بی نیاز است
چگونه ببوسمت وقتی که عشقت در وجودم جاری میشود
بگزار نامت را تکرار کنم نامت زیباست دلنشین است
چه داشته ای که اینگونه مرا تلسم کرده ای
من اینگونه نبودم تو عشق را با من آشنا کردی
تو هوای دلم را با طراوت کردی
زمانی که با تو هستم به آسمان به بیکران برواز میکنم
پس بدان دوستت دارم گرچه پایان راه را نمیدانم


[+] نوشته شده توسط اصغــ فضلی ــر در 10:5 AM | |







عاشق ترم کنی

با شوق اینکه عاشق و عاشق ترم کنی

شکل غزل شدم که شبی از برم کنی

یا نه شبیه غنچه ی سردی به این امیدکه

روزی در اوج عاشقیت پر پرم کنی

هم بازی بهشتی دنیای کودکی

حق داشتی نسوزی و خاکسترم کنی

من مثل آینه به تو سوگند می خورم

حتی اگر قفس شوی و بی پرم کنی

پشت تمام فاصله ها دوست دارمت

تا هم صدای این شب دردآورم کنی

حالا منم و حسرت یک آرزوی دور

یک آرزو...همینکه فقط باورم کنی


[+] نوشته شده توسط اصغــ فضلی ــر در 10:3 AM | |







تا با زندگی کردن قیمت پیدا کنیم؛

(دکتر علی شریعتی)

آمده ایم تا با زندگی کردن قیمت پیدا کنیم؛ نه به هر قيمتي زندگي كنيم

عميق ترين درد زندگي... عميق ترين درد زندگي مردن نيست...

بلکه يخ بستن وجود آدمها و بستن چشمهاست...!!

عميق ترين درد زندگي مردن نيست...

بلکه به دست فراموشي سپردن قشنگ ترين احساس

زندگي است...!!

عميق ترين درد زندگي مردن نيست...

بلکه ناتمام ماندن قشنگترين داستان زندگي است که مجبوري آخرش را با

جدايي به سرانجام برساني...!!!


[+] نوشته شده توسط اصغــ فضلی ــر در 10:1 AM | |







تووووووووو بگذار


[+] نوشته شده توسط اصغــ فضلی ــر در 9:58 AM | |







در آرزوی پرواز

در آرزوی پرواز

نخم ده تا به ورای ابرها صعود کنم

مبادا رشته نخ را دریغ و من سقوط کنم

زیرا تمام سر نخها در دست تست


[+] نوشته شده توسط اصغــ فضلی ــر در 9:57 AM | |







خدايا

...پروردگارا...کمکم کن، کمکم کن که بتوانم پنچره ي دلم راروبه حقيقت بگشايم...

خدايا...ياريم کن که مرغ خسته دلم راکه ديري است دراين قفس زنداني است، دراسمان آبي عشق توپروازدهم...

خدايا..پروردگارا...ياريم کن که شوق پروازراهميشه درخود زنده نگهدارم .....


[+] نوشته شده توسط اصغــ فضلی ــر در 9:55 AM | |







شب جدا

ستاره ای از آسمان شب جدا شد و حرکت کرد

ماه از او پرسید: کجا میروی؟

ستاره پاسخ داد: در آسمان شب ستاره زیاد است انقدر زیاد که قابل شمارش نیست

پس میروم ستاره ی آسمان دل کسی شوم که ستاره ای برای شمردن ندارد


[+] نوشته شده توسط اصغــ فضلی ــر در 9:54 AM | |







شادم که در خیال تو می سوزم

شادم که در خیال تو می سوزم
شادم که در خیال تو می گریم
شادم که بعد وصل تو باز اینسان
در عشق بی زوال تو می گریم

پنداشتی که چون ز تو بگسستم
دیگر مرا خیال تو در سر نیست
اما چه گویمت که جز این آتش
بر جان من شراره ی دیگر نیست

شبها چو در کناره ی نخلستان
کارون ز رنج خود به خروش آید
فریادهای حسرت من گویی
از موجهای خسته به گوش آید
شب لحظه ای به ساحل او بنشین
تا رنج آشکار مرا بینی
شب لحظه ای به سایه ی خود بنگر
تا روح بیقرار مرا بینی

من با لبان سرد نسیم صبح
سر میکنم ترانه برای تو
من آن ستاره ام که درخشانم
هر شب در آسمان سرای تو

غم نیست گر کشیده حصاری سخت
بین من و تو پیکر صحراها
من آن کبوترم که به تنهایی
پر می کشم به پهنه ی دریاها

شادم که همچو شاخه ی خشکی باز
در شعله های قهر تو می سوزم
گویی هنوز آن تن تب دارم
کز آفتاب شهر تو می سوزد

در دل چگونه یاد تو می میرد
یاد تو یاد عشق نخستین است
یاد تو آن خزان دل انگیزیست
کو را هزار جلوه ی رنگین است

بگذار زاهدان سیه دامن
رسوای کوی و انجمنم خوانند
نام مرا به ننگ بیالایند
اینان که آفریده ی شیطانند

اما من آن شکوفه ی اندوهم
کز شاخه های یاد تو می رویم
شبها ترا بگوشه ی تنهایی
در یاد آشنای تو می جویم


[+] نوشته شده توسط اصغــ فضلی ــر در 9:53 AM | |







شبرنگ زندگی

♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥

رفتم ، که گم شوم چو یکی قطره اشک گرم
در لابلای دامن شبرنگ زندگی
رفتم ، که در سیاهی یک گور بی نشان
فارغ شوم زکشمکش و جنگ زندگی



♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥


[+] نوشته شده توسط اصغــ فضلی ــر در 9:52 AM | |







دلتنگی هایم

دلتنگی هایم را شب ها
زیر تخت قایم می کنم
مبادا
سر از خواب هایم درآورند.

به بغض هایم
قرص خواب آور می دهم
مبادا
صدایشان به گوش غریبه ای برسد
ــ که این دنیا پر است از آدم های ناشناسی
که انگار هیچ وقت آشنای من نمی شوند ــ

افکار آشفته ام را
توی کیسه ای می ریزم
می گذارم زیر بالشتم
مبادا
دست به دست باد بدهند و
خانه را پر کنند از حضورشان.

می ماند این خاطره های لعنتی
که دست از سر دلم بر نمی دارند
هر شب هزار بار
با دست های بی جانم
سرشان را می بُرم
و زیر فرش اتاقم خاکشان می کنم
اما
جای هر سر
سه سر دیگر در می آورند و
هر شب
می افتند به جانم باز...
کلافه ام کرده اند،
حریفشان نمی شوم


[+] نوشته شده توسط اصغــ فضلی ــر در 11:9 AM | |







وقتی که گریه ام میگیره

وقتی که گریه ام میگیره ، دلم میگه مبارکه
قدر اشکاتو بدون ، هنوز چشات بی کلکه
*

وقتی که گریه ام میگیره ، یه آسمون بارونی ام
اما به کی بگم خدا ، من توو دلم زندونی ام
**
سرمو بالا میگیرم ، کسی جوابم نمیده
خیلی شباس یه رهگذر ، به گریه هام نخندیده
*

چه روز و روزگاریه ، من و یه دنیا بی کسی
شدم یه مشت خاطره ، یه کوره دلواپسی
**

می خوام تلافی نکنن ، حرمت دل رو میشکنن
دارن به جرم سادگیم ، چوب حراجم میزنن
***

تو این ولایت غریب ، دل مرده ها عزیزترن
قحطی عشق عاشقاس ، قلب های سنگی می خرن


[+] نوشته شده توسط اصغــ فضلی ــر در 10:40 AM | |




www.j28.biz & www.j28.ir & www.bia2funny.ir & www.TakTemp.com

________________________________________ ____________________________________

****اين ترانه تقديم ميكنم به ديووونه****
______________________________________________________________